تاريخ و محل تولد انگلبرت معلوم نيست‌. احتمالاً اهل اِشتيريا بوده باشد. در سال 1271 به‌ پراگ فرستاده شد و در آنجا تا سال 1274 به تحصيل دستور زبان‌، منطق و تاريخ طبيعي‌ پرداخت‌، آن‌گاه برخورد سياسي ميان آلمان‌ها و چك‌ها (رودلف هاپسبورگي در برابر اتوكار بوهميايي‌) دانش‌جويان اتريشي و اِشتريايي را ناگزير به ترك پراگ ساخت‌. او روانه‌ٴ آدمنت در اِنس‌، اشتيريا شد (آيا در آن هنـگام بود كه به سلك بنديكتيان درآمد؟). در سال 1279 براي ادامه‌ٴ تحصيل به پادوا رفت‌. پنج سال در دانشگاه آن شهر به تحصيل فلسفه و منطق پرداخت‌ (زيردست گيللموي براشايي‌) و چهار سال نيز در مدرسه‌ٴ دومينكيان سرگرم تحصيل الاهيات‌ شد. در سال 1288 به آدمنت بازگشت و در سال 1297 رئيس صومعه‌ٴ آنجا شد. باقي عمرش در آدمنت گذشت‌. در سال 1327 از رياست دير كناره گرفت‌، در سال 1331 درگذشت‌.
فعاليت ادبي او جنبه‌ٴ دايرةالمعارفي داشت و او را ((آلبرت كبير اتريش‌)) لقب داده بودند، كه‌ چندان درخور آن لقب نبود، زيرا آثارش بيش‌از آن‌كه از اصالت برخوردار باشد، فراوان بود. او اصلاً پيشرو نبود، بلكه آيينه‌ٴ تمام‌نماي عصر خويش بود. بهترين افكار معاصرانش را بيان كرد، ولي از خرافات اهل زمانه هم فارغ نبود. مقارن سال 1320 خطاب به دوستي به‌نام استاد اولريك اتريشي نوعي حسب حال (شرح زندگي و كتاب‌نامه‌ٴ) خودش را نوشت‌، كه در آن از 33 اثرش نام مي‌برد؛ احتمالاً پيش از مرگش چندتاي ديگر هم نوشته باشد.1
او آثارش را به سه گروه تقسيم كرده‌، الاهيات (16)، حكمت طبيعي (8) و فلسفه‌ٴ اخلاق (9).
گروه اول شامل رساله‌ٴ بسيار مفصل او درباب فضايل و بركات بشارت مريم عَـذرا؛ كتاب‌ اختيار، كه در آن از مختاريت انسان براساس علم‌النفس فلسفه‌ٴ تومايي بحث مي‌كند؛ درباب‌ سبب‌سازي خداوند، كه در آن مي‌گويد فرمان‌روايان وسيله‌هايي براي اعمال رحمت پروردگارند و ((هر فرمانروايي كه از اصول عدل سرپيچي كند... موجب ويراني مملكت مي‌گردد.)) جاي آن دارد كه همه‌ٴ آثار گروه دوم ذكر شود:
1. شرح بر كتاب السماء والعالم‌
2. شرح بر كتاب طغيان نيل منسوب به ارسطو (مجعول‌)
3. درباب افسون‌، رساله‌اي كه به غلط به اُرام نسبت داده شده است‌. درست است كه اُرام‌ درباره‌ٴ افسونگري به بحث پرداخته‌، ولي بايد توجه داشت كه بحث انگلبرت دست‌كم مربوط به‌ نيم قرن پيش از اوست‌. افسون ((درد يا زخمي است كه براثر نگاه انسان يا حيواني در بدن انسان يا


1. نوشتن حسب حال در قديم و در سده‌هاي ميانه به اندازه‌ٴ امروز مرسوم نبود، ولي نمونه‌هاي زيادي از آنها در دست است‌. كافي است ذكري كنيم از جالينوس (دوم ـ 2)، كه نسخه‌ٴ عكسي حسب حالش در اُسيريس 5، 137 چاپ شده‌؛ و اعترافات قديس اوگوستين (پنجم ـ 1).